تبليغاتX
آلاله
بهار سرخ
تاريخ: پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1384 ساعت :22:37

 

 

 آنان که به تمام لحظه های حیاتشان با دم طبیعت جان می دهند، آنان که حساب ماه و ستاره های آسمان را دارند، آنان که با به شکوفه نشستن درخت ها سبز می شوند، آنان که بوی طبیعت را به مشام می کشند و به دور از تمام ساعتها و سررسیدها، گذر زمان را در کنار آسمان به نظاره می نشینند و آنان که با آواز قناری عاشق می شوند و با دستان باد پریشان و با دیدن روی سرخ ماهیها دلباخته، خوب می دانند که بوی عید میاید ...( دکتر علی شریعتی )

  

 

سالی یک بار خانه تکانی، سالی یک بار دید و بازدید با اقوام و آشنایان، سالی یک بار مهربون شدن، سالی یک بار !!! و تنها برای چند روز !!! قبول که مشکلات زیاده، قبول که همه گرفتارن، ولی حداقل دلامون رو واسه تمام سال صیقل بدیم، مگه نه اینکه ( روزی که در آن گناه نشود، آن روز عید است ) ؟ مگه نمی شه هر روزمون عید باشه؟ آزار و اذیت، خلق بد، نامهربونی، ... ای کاش این ها رو هم به همراه وسایل کهنه و اثاثیه اضافی دور بریزیم. ای کاش اونقدری که تلاش می کنیم و سختی می کشیم تا برای شب عید لباس نو، اسباب نو تهیه کنیم، کمی هم تلاش کنیم تا دلامون رو و سیرتمون رو صیقل بدیم و نو کنیم، اینها همه کار سختی نیست. مهربونی کردن خیلی سهل و راحته. کافیه بخوایم که تغییر کنیم، با تحویل سال ما هم متحول بشیم، هر روز و هر لحظه به سمت خوبی ها بریم و اینکه اول و آخر هر کاری خدا رو در نظر بگیریم که اوست اول و آخر هر چیزی. امسال اولین روز فروردین مصادف شده با اربعین حسینی، چقدر حسینی بودی؟! امسال که خیلی نزدیکتر از سالهای پیش، سال جدید رو در کنار یاد امام حسین ( ع ) تحویل می کنی، چه حس و حالی داری؟ مطمئن باش که امام حسین هم سال جدید رو به تو تبریک می گه. امسال سال جدید در حالی تحویل می شه که نام حسین روشنتر و زنده تر از هر زمان دیگه ای دلها رو می لرزونه. امسال هم سال جدید ماهی و سبزه و سیب داره ، امسال بهتر از سالهای پیش زندگیمون رو زنده کنیم. حسینی باشیم... نزدیک تحویل ساله ... یا مقلب القلوب و الابصار، یا مدبر الیل و النهار، یا محول الحول و الاحوال، حول حالنا الی احسن الحال.

 

 

 

نوشته شده توسط نسرین | موضوع: | لينک ثابت |
مراسم و آیین چهارشنبه سوری
تاريخ: پنجشنبه هجدهم اسفند 1384 ساعت :23:52

جشن و آیین چهارشنبه سوری جشنی عام است و ثروتمند و نادار یکسان از آن لذت می برند و کنار یکدیگر در آن شرکت می کنند و به دست افشانی و پایکوبی می پردازند. آیین چهارشنبه سوری که طلوع و حلول و آغاز جشن نوروزی را نوید می دهد مانند جشن نوروز سابقه ای کهن دارد.

جشن چهارشنبه سوری _ که در آخرین چهارشنبه هر سال در ایران زمین با افروختن آتش بر بامها و کوی و برزن جشن گرفته می شود یادگار کهن نیاکان ایرانی ها است که خود از پیشگامان یکتا پرستی در زمین بوده اند. آنان ( ایرانیان کهن ) آتش را پاک کننده، گرمازا ،روشنی بخش و مقدس می دانستند ولی هرگز آتش را پرستش نمی کردند.

چهارشنبه سوری قرنها است که در ایران متداول بوده و قاشق زنی، آتش افروزی، از روی بوته پریدن و خواندن : زردی من از تو، سرخی تو از من ،خرید آجیل شب چهارشنبه سوری، فالگوش ایستادن و بر اساس گفتگوی دیگران تفال زدن، ترنا بازی ، داستان توپ مروارید، نقاره خانه، سفال شکستن و جارو سوزان.

در یک کلام مردم ایران به رغم اختلافات نژادی با حفظ آداب و رسوم مشترک یکدلی و همبستگی و اتحاد خود را در طول تاریخ حفظ کرده اند و رمز جاودانگی نژاد ایرانی حفظ همین آداب و رسوم ( منهای خرافات وصله شده به آن ) است که از نیاکان پاک سرشتمان به میراث رسیده و هر یک برای خود فلسفه ارزشمند دارد.

 

نوشته شده توسط نسرین | موضوع: | لينک ثابت |
خدایا تو همه هستی منی
تاريخ: جمعه پنجم اسفند 1384 ساعت :22:58

خدایا من که هستم چیزی بگویم که تو خود همه چیز را می دانی، چگونه همیشه یه یادت باشم وقتی فقط در رنجها صدایت می کنم؟ و چگونه صدایت کنم در حالی که می دانم فاصله، توهمی بیش نیست. وقتی فکرش را می کنم اگر قطره آبی کم بود کل هستی احساس تشنگی می کرد، دستم نمی رود گلی را بچینم مبادا ستاره ای لطمه ببیند. اگر زندگی ام آن طور است که تو می خواهی، بی قراری ام را کنار می گذارم و آرام می گیرم. چگونه به جستجویت بیایم ای خدا؟ کجا دنبالت نگردم؟ وقتی همه جا هستی، حتی یک قدم هم نمی توانم بردارم، در خودم می مانم و انتظار می کشم تا تو خود بیایی، اشکهایم را عاشقانه به پایت می ریزم تا قدمت را روی چشمانم بگذاری و به محراب قلبم وارد شوی اصلاٌ مگر بیرون بودی که بخواهی داخل شوی؟ می خواهم با سرور و جاودانگی هم پیمان شوم چرا که غربت و تنهایی ام کل هستی را دلتنگ می کند. وقت پریشانی به آرامش درخت و رود و پرنده که همیشه به یادت هست غبطه می خورم، مگذار عمرم به ( آماده کردن ) بگذرد و در کنار چمدان توشه ام حیران بمانم که کجا بروم؟ بعد از این همه تلاش برای داشتن همه چیز درد و تنهایی و چرا دره ژرف تهی بودن در مقابلم ظاهر شده؟ من آماده ام، اما برای رفتن به کجا؟ به من بگو کجا به انتظارم نبوده ای که بخواهم بیایم؟ برای تو که مرا، چمدان و راه را خوب می شناسی سوغات چه بیاروم و از سفر چه بگویم که ندانی؟ نمی خواهم سرم به سنگ یاس بخورد و دنیا فریبم دهد من که می دانم هر چه هست روزی ناپدید می شود چرا دل به فانی دهم؟ نشانه هایت را دیدم اما در آنها نمی مانم ، باورت کردم. جوانی در من هر روز بیشتر محو می شود پیری ام را متحیر و غمگین مکن، مگذار در ناتوانی با خطرات جوانی آه بکشم و در صف انتظار مرگ زانوهای ناتوانم بلرزد. خدایا، همواره با من بمان و تنهایم مگذار، به من کمک کن تا در این دنیای پر از دروغ و دوروئی تا آنجا که می توانم به همه محبت کنم، هر چند آنها این محبت را قبول نکنند فقط تو یاریم کن، خدایا به من کمک کن تا با کارهایم و با حرفهایم کسی را ناراحت و آزرده نسازم حرفي نزنم كه دلي بلرزد...خطي ننويسم كه آزار دهد کسي را . خدایا، چه می شد اگر گاهی چند دقیقه با من زیر باران های سمج قدم می زدی چه می شد دست مرا در دست شقایقهای غریب می گذاشتی، چه می شد اگر در روزهایی که دلم سخت گرفته..... دفتر شعرم را باز می کردی و برایم می خواندی؟! خدایا ، مرا بپذیر! سلام مرا درون کاسه ای پر از آب بینداز و کنار آینه بگذار! حرفهایم را در ابرها شناور کن! خدایا چه می شد اگر شبهای من از لبخند تو خالی نبود، چه می شد اگر عطر فرشته ها را روی پرده اتاقم نقاشی می کردی؟! مرا بپذیر با همین لباس ساده، با همین دستهایی که از شدت گناه کبود شده است. با همین واژه هایی که گاه زبانم می گیرد. با همین دلی که علیرغم بدی هایش دوست دارد در شبانه روز پنج بار صدایت کند و رو به روی تو بایستد. خدایا بگذار نخی به انگشتانم ببندم تا هرگز فراموشت نکنم که تجربه آرامش تنها با تو میسر است.

 

 

نوشته شده توسط نسرین | موضوع: | لينک ثابت |
© This Template Designed By rezaexeir@yahoo.com