چند بهار را دیده ای؟ از چند خیابان بهاری رد شده ای و به خیابانی که پوشیده از برگهای خزانی است رسیده ای؟ از دیدن چند آدم برفی به شوق آمده ای؟ بجز خودت چند نفر را در آینه پیدا کرده ای؟ چند بار سرود زندگی را با بهار خوانده ای؟ چقدر بهار را می شناسی؟ چقدر سادگی را دوست داری؟ مبادا بهار بیاید و درختان سبز شوند و تو سبز نشوی! مگر چقدر فرصت داری؟ چه کسی گفته که می توانی با صد بهار روبوسی کنی؟ راستی نام همسایه ات را بلدی؟ تا به حال شاخه گلی به او هدیه کرده ای؟ حتی یک بار از او پرسیده ای که چرا بعضی روزها چشمهایش بارانی است؟

بهار شادمان و دست افشان می آید تا من و تو به این سوالات فکر کنیم و جوابی درست برای آنها بیابیم. بهار می آید تا آشتی و مهربانی جای قهر و نامهربانی را بگیرد. بهار می آید تا من و تو بهانه ای برای مرور خود و گذشته مان داشته باشیم.
چه خوب است در سال جدید به یاد همدیگه باشیم به خصوص به یاد مادربزرگها و پدربزرگها باشیم. مبادا اونهارو تنها بگذاریم. خوش به حال اونهایی که از این نعمتها برخوردارند. پس قدرشونو بدونین. من چندین سال است که اونارو از دست دادم و هر سال عید حسرت روزهایی رو می خورم که با اونها سر سفره هفت سین می نشستیم. اما ................. چندین سال است که فقط با رفتن به مزارشون دلم آروم می گیره.
امیدوارم سال جدید برای همه سالی پر از موفقیت و شادی و سلامتی باشه. انشالله در سال جدید اونهایی که آرزوهایی دارن به آرزوهاشون برسن و خوشبخت بشن.

سال نو مبارک. صد سال به این سالها ![]()



